دعا و توسل جمعی
به روایت از منصوره حسنی : یادم می آید یک دفعه که از مرخصی به اهواز برمی گشتیم بیشتر کوپه های قطار از نیروهای گردان ما بودند ولی مسافران عادی هم در قطار بودند. در کوپة بغلی ما چند جوان بودند که نوار گذاشته بودند و دست می زدند. آقا محسن برای اینکه خیلی روی این مسائل حساس بود و حتی می خواست در قطار زیارت عاشورا برگزار کند به پیش رئیس قطار رفت و با او صحبت کرد تا راضی بشود، بالأخره قرار شد همة بچه ها به رستوران قطار بروند. در آنجا همگی روی زمین نشستیم و زیارت عاشورا را شروع کردیم ولی آن جوانها هنوز مشغول نوار گوش دادن بودند و مزاحم مراسم ما می شدند. آقا محسن رفت و با آنها صحبت کرد و آنها را راضی کرد که این کار را نکنند و به جمع ما بپیوندند و ما را در زیارت عاشورا همراهی کنند تا از فیض آن بهره مند شوند. بعد از آنکه ایشان کلی برای آن جوانها دلیل منطقی آورد بالأخره راضی شدند که ضبط خود را خاموش کنند. اینقدر خواندن این زیارت عاشورا در بقیة مسافران تأثیر گذاشت که بعد از چند لحظه دیدیم همة آنها به طرف محل برگزاری زیارت عاشورا آمدند و ما را در خواندن دعا همراهی کردند و از این کار استقبال عجیبی کردند. خیلی از مسافران از شخصیت آقای حسنی خوششان آمده بود چون تأثیرپذیری او بر روی دیگران واقعاً مثبت و مثمر ثمر بود.
ثبت دیدگاه