شناسه: 172472

حجب و حیا

به روایت از منصوره حسنی : یک روز به اتفاق چند تن دیگر از برادران نشسته بودیم و در رابطه با فرماندهان صحبت می کردیم. آقا محسن تعریف می کرد:" مدتی شهید فاضل حسینی فرماندة گردان روح ا... بودند، هر وقت من را کاری داشتند که باید پیش ایشان می رفتم خود را به سرعت به او می رساندم و در موقع صحبت کردن هرگز نمی توانستم به چشمان ایشان نگاه کنم به همین دلیل در موقع صحبت کردن چشمانم را به زمین می دوختم تا این فرماندة بزرگوار بتواند به راحتی اَوامرش را به من بگوید."

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه