عشق به جهاد 4
به روایت از مریم اردمه ای : محمد مهدی بعد از ازدواجش دوباره برای رفتن به جبهه به محل اعزام نیروها رفت و چون او را نمی شناختند و می دانستند که تازه ازدواج کرده او را برای رفتن ثبت نام نکردند. وقتی پدرش اطمینان پیدا کرد که او به جبهه نمی رود به سفر رفت. شبی که پدرش به سفر رفته بود امام فرمان اعزام نیرو به جبهه را داده بود. او وقتی این پیام را شنید گفت: چون آقا پیام داده من باید بروم و شما به جای من از پدر خداحافظی کنید، بعد به من گفت: مادر همین دفعه را می روم، من و همسرش هم اجازه دادیم. او رفت و دیگر بر نگشت.
ثبت دیدگاه