شناسه: 172564

نوافل و نماز شب

به روایت از محمد حسن نژاد مقنی : یادم می آید بچه که بودم و هنوز سال دوم یا سوم ابتدایی بودم من و محمد مهدی در یک اتاق می خوابیدیم یک شب من از خواب بیدار شدم و صدای خفیف و سوزناکی را شنیدم اندکی ترسیدم ، اندکی ترسیدم . گوشهایم را تیز کردم و به آهستگی از زیر لحاف به طرف صدا نگاهی انداختم . در تاریکی کسی را دیدم زیر لب چیزی را زمزمه می کرد و به طور سوزناکی گریه می کرد . خوب که دقت کردم دیدم که محمد مهدی است . این جریان چند شب دیگر هم تکرار شده بود که من بعد ها فهمیدم که او نماز شب می خواند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه