خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از رمضان حسن زاده : به خاطر دارم در یکی از شب های ماه مبارک رمضان خواب دیدم که از طرف بنیاد شهید به منزل ما مراجعه کردند و گفتند: شما می توانید با واریز کردن 50 هزار تومان برای هر نفر به کربلا اعزام بشوید. با خود گفتم من که پول ندارم ولی می توانم به جای خودم یکی از دوستانم را بفرستم در همین حال بود که پول هر دو نفر فراهم شد و راهی کربلا شدیم. وقتی سر مزار آقا امام حسین علیه السلام رسیدیم هر دو سرمان را روی قبر گذاشتیم. در همان لحظه بود که دیدم فردی با لباس نظامی از دور می آید.خوب که نگاه کردم دیدم محمد با لباس و تفنگی بر دوش آمد و گفت: پدر جان هر آرزویی که داری بر آورده می شود. گفتم: پسرم این دوست من مریض است و شفایش را از آقا می خواهد و نم هم می خواهم طوری شود که از نظر مادیات بتوانم همسر و فرزند شما را تامین کنم. اکنون هیچ پولی ندارم و دلم برای آنها می سوزد، در همین حال محمد سر مرا بلند کرد و گفت: دوست شما شفا یافته، ولی شما برای زن و فرزند من ناراحت نباشید. خدا بزرگ است و آنها را از همه لحاظ تامین می کند و در همین حالات بودم که از شدت گریه از خواب بیدار شدم و هنوز هم گریه می کردم و به مقام فرزندم محمد غبطه می خوردم.
ثبت دیدگاه