توجه به امر ازدواج
راوی ام البنین حسن زاده: به خاطر دارم برادرم قاسم علی در روستای حسین آباد کرد می خواست از دختری خواستگاری کند برای همین به خواهرم سیصد تومان داده بود تا برود و از پدر و مادر آن دختر را برایش خواستگاری کند. خواهرم پول را گرفته بود و خرج کرده بود و وقتی برادرم قضیه را متوجه شد به او گفت: کار درستی نکردی، تو کلاه برداری و نمی توانی آن دختر را برایم خواستگاری کنی و این آرزو در دلم می ماند و به جبهه می روم و شهید می شوم. بعد روزی که می خواست به جبهه برود رو به خواهرم کرد و گفت: پول را حلالت می کنم چون مال دنیا ارزش ندارد، چون برای من جبهه رفتن از هر چیز بهتر است و من آرزوی شهادت را دارم.
ثبت دیدگاه