شناسه: 172651

شجاعت و شهامت

راوی فاطمه حسن زاده: به خاطر دارم زمانی که برادرم قاسم از جبهه به مرخصی آمده بود خاطره از جبهه را این گونه برایمان تعریف کرد: یک روز من به طور اتفاقی و ناخودآگاه به درون یکی از سنگرهای عراقی رفتم و آنها با دیدن من اسلحه شان را به روی زمین انداختند و فورا دستشان را روی سرشان گذاشتند و من آنها را اسیر کردم بدون آن که مقاومتی از خود نشان دهند . که فرمانده مان بخاطر این عمل شجاعانه من چند روز مرخصی برایم نوشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه