شناسه: 172680

خاطرات سیاسی

به روایت از محمد حسن زاده : محمد در دوران انقلاب که بنده علیه رژیم شاه فعالیت داشتم و ارتباطی با علماء شهر کاشمر داشتم اعلامیه‌ها و نوارهای امام(ره) را می‌آوردم و مخفیانه پخش می‌کردم هنوز انقلاب فراگیر نشده بود گویا مأمورین ساواک فهمیده بودند و برای دستگیری‌ام آمده بودند و من در منزل یک کارتن اعلامیه داشتم و خودم هم در منزل نبودم علی وقتی متوجه می‌شود مأمورین به منزل ریخته‌اند کارتن اعلامیه‌ها که کارگاه قالی‌بافی بوده و سریعاً رفته بود و از پنجره‌ای که به حیاط همسایه از کارگاه داشت را باز می‌کند و کارتن اعلامیه را به حیاط همسایه می‌اندازد و به همسایه می‌گوید کارتن را مخفی کنید و همسایه هم ترسیده بود و سر و صدا کرده بود اما علی به آنها گفته بود که نترسید اگر پیدا کردند ما قبول می‌کنیم بالاخره مأمورین هر چه بازرسی کردند چیزی پیدا نکردند و خودم را دستگیر کردند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه