شناسه: 173593

دوران اسارت 4

صحبتهائی از ایشان است در مجالس مختلف دربارة وضعیت زندانیان بیان کرده است: د رابتدا محلی به عنوان زندان نداشتند، دخمه ای بود که ما را در رون آن می بردند. امُا بعد از مدتی ما را مجبور کردند که خودمان چند اتاق ساختیم ، که از آن زندان استفاده می کردند برای ساختن زندان که کلاًٌ از سنگ ساخته شده بود مجبور بودیم از کوه سنگ بیاوریم و برای چیدن سنگها روی هم نیاز به ساختن گل هم بود بچه ها زیاد اذیت می شدند از جهت اینکه بچه ها رنج کمتری ببرند و محلی که ساخته می شود برای آنها یک محل مستحکم وبا دوامی نباشد و نیز به خاطر ضربه زدن به روحیه دشمن با توجه به تمام مسائلی که برای اسیران ایجاد کرده بودند زندان خیلی سریع ساخته شود، طرحی را اجرا کردم که طرح محمد مشهور شده بود و آن بدین شکل بود ، هنگامی که نگهبان مقدار کمی از محل دور می شد ، یا حواسش از بچه ها پرت می شد ، سریع چند نفر از بچه ها روی دیوار خاک می ریختند و بعضی دیگر روی خاک آب می ریختند و عدة دیگر سنگها را سریع می چیدند به صورتی که آنها اصلاً متوجه این قضیه نشده بودند و تعجب کرده بودند که این سرعت بنا سر پا شده بود. در محلهایی که بعنوان زندان استفاده می کردند، کلاً شرایط خیلی نامساعدی وجود داشت به صورتی که به خاطر عدم مسائل بهداشتی پر از موش و عقرب بود بچه ها خیلی اذیت می شدند به صورتی که دست وپای مرا عقرب نیش زده بود (عقربهایی که در آنجا بودند عقربهای سیاه بودند و احتمال اینکه افراد مصدوم با نیش چنین عقربهایی زنده بمانند کم است). موقعی که انگشت دستم را عقرب نیش زده بود، چون در زندان کمکهای اولیه نبود ابتدا بالاتر از محل نیش عقرب را محکم گرفته و سپس با تکه شیشه ای که پیدا کردم محل زخم را بریدم و بعد با فشار دادن محل نیش عقرب سعی در بیرون کردن زهر آن نمودم و چون موادی برای ضد عفونی کردن وجود نداشت از نفت چراغ که برای روشنایی داشتیم برای ضد عفونی کردن محل زخم استفاده کردم . یک روز هم صبح زود برای نماز بلند شدم در میان اتاق راه می رفتم، چون تاریک بود، متوجه نشدم و عقرب را که کب اتاق بود لگد کردم، چون پایم روی سر عقرب قرار گرفته بود، عقرب هم با تمام قدرتش نیشش را به پاشم برو کرد که درد آن از درد تیری که خورده بودم شدیدتر بود و برای اینکه روحیه بچه ها ضعیف نشود و همچنین دشمن خوشحال نشود، درد آنرا تحمل می کردم ، و به خودم نمی آوردم ، برای اینکه بچه ها از شرّ عقربها راحت شوند به فکر چاره ای افتادم با پارچه هایی که از که از گوشه و کنار پیدا کرده بودم ، حصاری به دور اتاق کشیدم و آن پارچه را آغشته به نفت کردم تا بوی نفت نگذارد عقربها از آن حصار به این طرف بیایند، موشها نیز بچه ها را خیلی اذیت می کردند،‌ برای از بین بردن موشها نیز بوسیله قوطی کنسرو که از بیرن پیدا کرده بودم تله ای ساختم که بوسیله آن موشها را می گرفتم و از پنجره به بیرون می انداختم. کلاً از عصر که بچه ها برای مدت کمی جهت انجام امور شخصی بیرون از زندان می آوردند تا روز بعد به هیچ وجه به کسی اجازة خروج نمی دادند و اگر چنانچه شب کسی برای بیرون رفتن احتیاج پیدا می کرد به او اجازه نمی داد، بعضی مواقع کسی به دستشویی احتیاج پیدا می کرد، از درد و ناراحتی به خودش می پیچید. ولی به هیچ وجه اجازه بیرون رفتن به او داده نمی شد. کیفیت غذا در سطح بسیار پایین بود و مقدار آن نیز بیش از حد کم و اکثراً مقدار کمی نان و کاسه ای پر از آب بود که در ته آن چند عدد لوبیا بچشم می خورد، بطوریکه در بین اسرا پیرمردی بود که بعلت کمی نان چون برای جمع آوری نانها نرم با انگشتش به سفره کشیده بود سفره که رنگی بود رنگهای آن پاک شده بود. با توجه به تمام شرایطی که برای زندانیان ایجاد شده بوده است محمد در وضعیت روحی اعلائی به سر می برده است ، چنانچه در مطالبی که از ایشان نقل شده است این وضعیت را به خوبی می توان دریافت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه