شناسه: 173598

بازگشت از اسارت

به روایت از رضا چمنی :«محمّد تصمیم داشته که اگر بتواند شیخ را که نفوذ زیادی در منطقه داشته و از رهبران کردها محسوب می شده بیاوردش و او خودش را تسلیم جمهوری اسلامی کند و به اعمال خلاف خودش و باطل بودن راهش که تاکنون رفته دیگران نیز رفته و دارند می روند و همچنین حقّانیّت جمهوری اسلامی را اعتراف کند تا وسیله ای شود برای اینکه فکر و راهش پس از او دربین مردم باقی نماند که سرانجام او با تحمّل سختی ها و شکنجه ها راه را بر شیخ بسته و همیشه بر مباحثاتش شیخ را محکوم می کند . شیخ جلال حاضر می شود که تسلیم دولت جمهوری اسلامی شود و محمد را آزاد می کند و پس از آزاد شدن چون چند اسیر دیگر در محلی دیگر زندانی بودند محمد پشیمان می شود که چرا آنها را آزاد نکرده و به همین جهت دوباره پیش شیخ بر می گردد و به او می گوید که آنها را آزاد کن چون هم به نفع تو و هم به نفع من است . شیخ نیز آنها را آزاد می کند . ایشان نقد می کردند موقعی که آزاد شده بودم و دوباره به آنجا برگشته بودم حدود یک ماه طول کشید شیخ از تعجب نمی توانست حرفی بزند و گفت : محمد تو برگشتی من اصلاً احتمال هم نمی دادم با مصیبتهایی که ئدر این جا کشیده ای دوباره برگردی من به او گفتم دیدی که برگشته ام . محمددوباره برمی گردد و برای دولت خبر ببرد و به مقصود خود برسد تا اینکه یک روز هنگامی که در حال برگشت از نخست وزیری بوده از عملیاتی که در آن منطقه انجام گرفته مطلع می شود و به موجب همین عملیات روستاهایی را که در محل اقامت خبات بوده به تصرف رزمندگان اسلام در می آید و شیخ نیز به عراق فرار می کند . محمد یک ماه پس از آزاد شدن به خانه برمی گردد و هنگامی که از طریق تلفن از او سوال می شود که چرا به خانه برنمی گردی پاسخ می دهد می خواهم آنچه را که کاشته ام درو کنم . هنگام آزاد شدن محمد چون مردم منطقه به وسیله افرادی که با او در زندان بوده اند و آزاد شده بودند از وجود چنین فردی در زندان مطلع بودند و نیز بخاطر معروفیت و محبوبیت خاصی که محمد در منطقه پیدا کرده بود مردم از آزادی او بسیار خوشحال شده و شیرینی پخش می کنند . »

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه