سرکشی از خانواده شهدا
به روایت از معصومه اطمینان : یادم هست یک بار همسرم خانواده ما را به همراه چند تا پیرزن که سرپرستی نداشتند سوار مینی بوسش کرد و به گردش برد در طی گردش و تفریح ایشان دائماً سعی می کرد به آن پیرزنها بد نگذرد و خوش باشند خیلی به آنها کمک می کرد طوری بود که حتی آنها را به دکتر هم می برد و کارهای شخصی آنها را انجام می داد و با آنها مهربان بود.
ثبت دیدگاه