شناسه: 173826

شجاعت و شهامت 1

به روایت از محمد چاره اندیش :ه خاطر دارم زمانی که من به سربازی رفتم. به طور اتفاقی یکی از سرهنگ هایی که در محل آموزشی مان داشتیم همرزم پدرم بود. یک روز جلوی مرا گرفت و گفت: شما فرزند شهید محمد چاره اند یش نیستید؟ گفتم: بله. گفت پدرت واقعاً فرد با دل و جرأتی بود یادم هست یک روز که عراقیها به ما نزدیک شده بودند و به سمت ما تیراندازی می کردند ایشان با همان لودرش به سمت آنها میرفت وبیل لودرش را بالا می آورد هم جلوی گلوله های دشمن را می گرفت و هم پیشروی می کرد و خودش هم هیچ کارش نمی شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه