شناسه: 174156

قرض دادن

من ومحمد باقر در جبهه بودیم و در منطقه من از محمد باقر 50تومان پول به قرض گرفتم و قرار شد اگر همدیگر را ندیدیم اگر شهید شد من پنجاه تومان را به پدرش بدهم و اگر من شهید شدم او پنجاه تومان از پدر من بگیرد و توفیق شهادت نصیب او شد و من که برگشتم حالا مانده بودم که چطوری این پنجاه تومان را ببرم و به پدر ایشان بدهم خجالت میکشیدم احتمال میدادم یاد شهید افتد و ناراحت شود یک شب محمد باقر را در عالم خواب دیدم او به من گفت برای پنجاه تومان چرا اینقدر خودت را میخوری برو به قرار عمل کن وخانواده من ناراحت نمیشوند بلکه افتخار میکنند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه