شناسه: 174236

عشق به جهاد

راوی رمضان جنتی خواه کرابی: در سال 65 با هم درجبهه بودیم. در عملیاتی که می خواستند تپه های قلاویزان را فتح کنند در ایلام غرب در پایگاه ظفر بودیم.گفتم: برادر ،می خواهیم به خط برویم. گفت: احتمال دارد ما هم امشب همراه با شما وارد عمل بشویم یعنی از پشت سر هوای شما را داریم - آن زمان داداش من تخریب چی بود - بعد از اینکه ما به آن منطقه رفتیم و حدودا" 10روزی آنجا بودیم من مجروح شدم و به بیمارستانی در اصفهان منتقل شدم. سپس به سبزوار تلفن زدم که من در اصفهان هستم . خانواده نیز به برادرم محمدرضا جریان مجروحیت مرا گفته بودند که بعد از چند روزی وی به دیدار من آمد و باهم پس از اتمام دوره بستری به سبزوار برگشتیم . ولی محمدرضا همیشه حواسش به جبهه بود و می گفت: ان شاءا... زود زود خوب شوی تا دوباره باهم به جبهه برگردیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه