شناسه: 174246

خاطرات جنگي

راوی علی اکبر خیر آبادی: یادم می آید در ادامه عملیات فتح المبین در جبهه رقابیه و ابو شهاب مدتی با محمد رضا کرابی در یک سنگر کمین بودیم و اگر عراقی ها می خواستند حمله بکنند محمد رضا تلفنی خبر می داد هنگام ظهر برای آوردن غذا یک راه بیشتر نبود که از بالای آن منطقه هم موشک رد می شد و نخ های موشک بالای سر ما افتاد یک روز قبل از اینکه ماشین غذا به ما برسد اعلام کردند تا آماده باشیم ماهم با بیل آمدیم و روی سنگر ایستادیم و هنگامی که موشک از بالای سر ما رد شد نخش را با بیل زدیم که قطع شد و موشک سر نگون شده و افتادو ما به هدفی که می خواستیم رسیدیم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه