شناسه: 174519

محبوبيت شهيد نزد ديگران

راوی حسین جلالیان: وقتی مراسم تشییع جنازه ی فرزندم مجید به اتمام رسید داماد بزرگم به من گفت : پیرمردی داخل مسجد تنها نشسته است و گریه می کند. نزدیک ایشان رفتم و گفتم : چه شده است ؟ چرا گریه می کنید ؟ آن پیرمرد گفت : مجید جلالیان فرمانده ی دسته ی ما بود. ما یک گروه 12 نفری بودیم و هنگامی که ایشان غذا می گرفت یا کاری می خواست انجام بدهد من را هم در جریان می گذاشت و مثل پسرم بود.خیلی او را دوست داشتم. ایشان هنگامی که براثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شد. سرش در دستان من بود که ( یا حسین ) گفت و به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه