اعتقاد به ولايت
راوی طیبه جلالیان: به خاطر دارم همسرم می گفت: یک روز دیدم مجید جلالیان زمانی که راهنمایی بود وارد مغازه ی من شد و نفس نفس می زد. گفتم : کجا بودی ؟ چرا این قدر نفس نفس می زنی ؟ گفت : قرار است ما را به دیدار امام خمینی (ره) ببرند از مدرسه تا مغازه ی شما دویدم تا اجازه بگیرم . چون ایشان برای دیدن امام خیلی مشتاق بود.
ثبت دیدگاه