خاطرات نحوه مجروحيت
راوی بتول قره باغی: زمانی که همسرم مجروح شده بود و در بیمارستان در بخش CCU بستری بود یک شب خواب دیدم که به همراه پسرعمه که قبلا به شهادت رسیده بود به خانه آمده اند در حالی که لباسهای سفید و زیبایی به تن دارند. به آنها گفتنم: اینجا چه میکنید. گفتند: آمده ایم تا از شما خدا حافظی کنیم و به جبهه برویم در همین حال از من خدا حافظی کردند و دور شدنذ و من هم از خواب بیدار شدم و هریسان لباس پوشیدم و به بیمارستان رفتم وقتی به اتاق که ایشان بستری بود رفتم او را ندیدم و گریه کنان در حالی که برگشته بودم که پرستار خبر داد که او شهید شده.
ثبت دیدگاه