ناظر و شاهد بودن شهيد برامور
راوی شهربانو جلال آبادی: شب سالگرد شهادت برادرم علی جلال آبادی ایشان را در خواب دیدم که با لباس های پاسداری به نزد من آمد و بعد از احوالپرسی قصد رفتن کرد . هر چه اصرار کردم که کمی بیشتر بمان و با من صحبت کن و کمی استراحت کن قبول نکرد و گفت : در منزل شما چهار منافق و ضد انقلاب مخفی شده اند. باید بروم و آنها را دستگیر کنم . از من خداحافظی کرد و رفت و من از خواب بیدار شدم و چون به خاطر برگزاری مراسم درخانه مادرم بودم صبح زود به خانه خودمان برگشتم که متوجه شدم شوهرم چهار نفر از دوستانش را به خانه دعوت کرده است. موضوع خوابم را برای شوهرم تعریف کردم و بعد از کمی تحقیق مشخص شد که آنها منافق هستند و ما طی تماسی با پایگاه آنها را تحویل به نیروی بسیجی دادیم و من آنجا پی به زنده و ناظر بودن شهید بر اعمالمان بردم.
ثبت دیدگاه