خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی خدیجه ابراهیمی: مدتی بود که خیلی دلتنگ فرزندم حسین بودم تا این که یک شب او را در خواب دیدم که لباس سفیدی بر تن داشت و در یک باغ بزرگی بود و به من می گفت مادر غصه ی مرا نخور من جایم خیلی خوب است.
راوی خدیجه ابراهیمی: مدتی بود که خیلی دلتنگ فرزندم حسین بودم تا این که یک شب او را در خواب دیدم که لباس سفیدی بر تن داشت و در یک باغ بزرگی بود و به من می گفت مادر غصه ی مرا نخور من جایم خیلی خوب است.
ثبت دیدگاه