خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی جمیله حسینی: یک شب در خواب دیدم که پسرم به همراه 13عالم روحانی به خانه ما آمدند و در اتاق پذیرایی قرار گرفتند پسرم به نزد من آمد و گفت این بزرگواران را می شناسید؟ گفتم: نه. گفت: به داخل مجلس بیایید. گفتم: کمی صبر کن تا حجابم را درست کنم بعد جوراب پوشیدم و چادرم را سرم کردم و همراه پسرم به اتاق پذیرایی رفتم و در کنار او نشستم بعد پسرم اشاره به سید بزرگوار و نورانی کرد و گفت: این آقا را می شناسی؟ گفتم: نه. گفت: چه طور شما که 10 سال پیش به ایشان هدیه داده اید و نشانی آن هدیه این است که سر هدیه شما پاره بوده است. درهمان لحظه از خواب بیدار شدم و در فکر فرو رفتم و با خود چنین استنباطی کردم که آن سید بزرگوار آقایم امام زمان (عج) بوده. و هدیده ای که من در 10 سال پیش به ایشان اهدا نمودم همین فرزند شهیدم است که در اثر تیری که به سرش اصابت کرده بود سرشان پاره شده بود ونشانه ای که گفته بود درست بود.
ثبت دیدگاه