شناسه: 174657

نوافل و نماز شب

یک شب، نیمه های شب از خواب بیدار شدم صدای زمزمه ای به گوشم می رسید. وقتی دنبال صدا رفتم برادرم مهدی را دیدم که در حال خواندن نماز شب بود. از نیایش او لذت بردم همانجا ایستادم و مشغول تماشا شدم. به هنگام دعا دست برادرم بارها این عبارت را تکرار کرد (اللهم الزوقنا توفیق الشهاده) آنجا به آرزویش پی بردم و بالاخره نیز برادرم به خواسته اش رسید و شربت شیرین شهادت را نوشید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه