شناسه: 174666

روابط عاطفي با خانواده و دوستان يعد از شهادت

راوی رحیم خادم محمدی: بعد از شهادت مهدی به مریضی سختی مبتلاشدم خیلی حالم بد بود به طوری که خودم امیدی به بودنم نداشتم .یک شب درخواب دیدم دراتاقی خوابیده ام و مهدی وارد خانه شد و درحالی که ساکی که لباسهای جبهه اش در آن بود به دست داشت کنارم نشست و به من نگاه کرد .من هم دربستر بیماری افتاده بودم .گفت : مادر حالتان خوت نیست ؟ گفتم :نه مهدی جان ، نمی دانم چکارم شده است . سخت مریض شده ام مهدی دستی بر شانه هایم کشید و گفت خوب می شوید و از خواب بیدار شدم وبعد از مدت کوتاهی سلامتی ام را بدست آوردم دانستم که پسرم مهدی مرا شفا داده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه