شناسه: 174676

آخرين وداع با دوستان

راوی رحیم خادم محمدی: یادم است یک بار برادرم از مرخصی آمده بود. از او پرسیدم مهدی از جبهه برایم تعریف کن، بگو آنجا چه خبر است گفت در عملیات بدر من و آقای درویش در محاصره نیرو های عراقی افتادیم. من کد بیسیم و هر چه که همراه داشتم را پاره کردم تا مبادا دست دشمن بیافتد بیسیم را هم زمین گذاشتم و خودم را برای اسارت آماده کردم. تعداد دیگری از بچه ها نیز به اسارت درآمدند وقتی که خوب دقت کردم متوجه شدم نیروهای عراقی هر که را اسیر می کنند همانجا اعدام می کنند. به آقای درویش گفتم اگر قرار است ما به اسارت دشمن درآئیم و سپس اعدام شویم بهتر است همین الان فرار کنیم، وسائل را برداشتم و فرار کردم ولی متأسفانه آقای درویش نتوانست فرار کند و شهید شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه