خاطره شماره 41 - شهید مهدی جعفریان خلیل آبادی
راوی رحیم خادم محمدی: یادم است زمانی که هنوز برادرم به سن بلوغ نرسیده بود، نمازهایش را در مسجد می خواند. با وجود اینکه مسجد به منزلمان نزدیک بود مهدی راهش را عوض می کرد و از راه دورتری به مسجد می رفت. یک روز به او گفتم مهدی جان این راهی که شما می روی خیلی دور است، چرا از مسیری که نزدیکتر است نمی روی؟ گفت برادر در مسیر راه مغازه ای است که ضبط کاست می فروشد و بیشتر اوقات نوار موسیقی پخش می کند ـ زمان رژیم طاغوت ـ دوست ندارم صدای موسیقی به گوش هایم برسد، برادرم با اینکه هنوز به سن بلوغ نرسیده بود ولی از ایمان بسیار بالایی برخوردار بود.
ثبت دیدگاه