شناسه: 174690

تواضع و فروتني

راوی رحیم خادم محمدی: یکبار که دوستم مهدی از جبهه بازگشته بود برای دیدن او به منزلش رفتم. وقتی دیدمش به شوخی ضربه ای به پشتش زدم و گفتم کجایی آقا مهدی، کم پیدا هستی. تا ضربه به پشت مهدی زدم ناگهان از جا پرید. با اینکه ضربة آرامی زدم ولی خیلی احساس درد کرد. آنجا متوجه شدم که مهدی ترکش خورده است و وقتی نگاه کردم دیدم در پشتش زخم وخیمی وجود دارد ولی در آن مدتی که با یکدیگر بودیم هرگز مهدی از جبهه و مصدومیتهایش برایم تعریف نمی کرد. دوست نداشت جراحاتی که در جبهه برایش پیش می آید برای کسی ابراز کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه