خاطره شماره 57 - شهید مهدی جعفریان خلیل آبادی
راوی رحیم خادم محمدی: یادم است یکبار ماه مبارک رمضان با تابستان مصادف شده بود، روزهای بسیار گرمی بود و مهدی با وجود اینکه هنوز به سن بلوغ نرسیده بود و روزه بر او واجب نبود ولی هر روز ماه مبارک را روزه می گرفت. یکروز پدرم به مادرم گفت که امشب مهدی را برای سحری خوردن بیدار نکنید تا فردا روزه نگیرد چون با این سن کم و روزهای طولانی برای بدنش ضرر دارد. خلاصه آن شب مهدی را بیدار نکردیم ولی مهدی با وجود اینکه سحری نخورده بود فردایش را روزة بدون سحری گرفت وقتی پدرم به او گفت که شما هنوز به سن تکلیف نرسیده ای و بر شما روزه گرفتن واجب نیست، مهدی در جواب گفت من هر طور شده است باید روزه بگیرم. مجبور شدیم از فردا شب او را برای سحری خوردن بیدار کنیم.
ثبت دیدگاه