عشق به جهاد
راوی قربانعلی جعفری چاقه: یادم هست زمانی که برادرم علی اکبر جعفری در جبهه حضور داشت مریضی سختی گرفته بود و به این خاطر به مرخصی آمد و بعد از چند روز که بهتر شد لوازمش را جمع کرد تا دوباره به جبهه برود که من به او پیشنهاد دادم شما کمی بیشتر بمان من به جای شما به جبهه می روم . او هم قبول کرد و من راهی جبهه شدم . ولی در بین راه به دلیل مشکلی که برایم پیش آمد نتوانستم بروم و به خانه برگشتم . ایشان تا مرا دید ناراحت شد و سریع لوازمش را برداشت و همان روز به منطقه رفت و بعد از بیست روز خبر شهادت را برای ما آوردند . قسمت او این بود که در همان موقع به جبهه برود و به این مقام والا دست یابد.
ثبت دیدگاه