آخرين وداع با خانواده
راوی راضیه جعفری: روزی که محمد ابراهیم می خواست از صفی آباد وجام به اسفراین برود و از آنجا به جبهه اعزام شود به اتفاق برادرش تا بیرون روستا رفتیم من از محمدابراهیم قهر کرده بودم و برای بدرقه ی برادر کوچکترش می رفتم محمدابراهیم همین که سوار مینی بوس شد دیدم نور سبزی از دور سرش بلند شد همان لحظه امیدم قطع شد و به من الهام شد که فرزندم شهید می شود پشیمان شدم و رفتم با او خداحافظی کنم و مانند دفعه ی اولی که به جبهه رفت با رضایت کامل بدرقه اش کنم اما مینی بوس حرکت کرد و من نرسیدم آن روز طاقتم را از دست داده بودم و با خودم گفتم دیگر فرزندم را نمی بینم روز بعد که ماشین به شهر رفت به اسفراین رفتم خوشبختانه اعزامشان یک روز به تعویق افتاده بود و من به آرزویم رسیدم و با رضایت بدرقه اش کردم و این آخرین دیدار بود.
ثبت دیدگاه