شناسه: 174838

حرمت والدين

راوی راضیه جعفری: یادم می آید در سن شانزده سالگی که در جبهه مجروح شده بود بعد از مجروحیت به تهران رفت و در یک کبابی مشغول بکار شد. یک روز برای دیدن ما به روستا آمد اما به صاحب کبابی قول داده بود که برگردد بعد من از ایشان خواستم که دیگر کار نکند و درس بخواند و مجدد به تهران برنگردد. ایشان هم دیگر به تهران برنگشت و گفت: " مادرجان! حالا که نزد صاحب کار بدقول شده ام دیگر حتی برای گرفتن شناسنامه ام و یک قوری که برای خواهر زاده ام گرفته ام و یک چادر شبکه در کبابی مانده است نمی روم " و ایشان رفت و یک شناسنامه المثنی گرفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه