محبت و مهربانی
آخرین بار به منطقه ی خوزستان اعزام شده بود و من درمنطقه ی کردستان خدمت می کردم من مرخصی گرفته بودم به من گفته بود وقتی از مرخصی برگشتید همان دفترچه ی یادداشت روایات واحادیث مرا با خود بیاورید به مادرش گفته بود که مادر جان جای ما کار گزینی است و کار مان اداری است نگران من نباشی اما کار اودرقسمت اطلاعات بود وقتی دفترچه را برایش بردم که به او بدهم گفتند بایدبه تیپ 92 زرهی اهواز بروی وقتی آنجا رفتم گفتند : محمد آماده باشد است و رفته است شهید برونسی (جایی بود 10-15 کیلومتری اهواز ) و آماده باش طوری بود که هیچکس را به آنجا راه نمی دادند من به نگهبانی آنجا گفتم که من خودم نظامی هستیم چرا نمی گذارید که داخل بروم گفتند : به ما اینطور دستور داده اند تنها کاری که من می توانم برای شما بکنم این است که شما اینجا منتظر باشید تا من با موتور بروم و اورا بیاورم اما ا زآنجا که خواست خداوند بود که دیگر اورا نبینم وقتی که نگهبان آمد گفت : محمدبه میدان تیر رفته بود واورا پیدا نکردم که با خودم بیاورم این بودکه دیگر موفق نشدم اورا ببینم .
ثبت دیدگاه