نوجوانی و جوانی
زمانی که عمه اش فوت کرده بود ایشان درحال انجام توزیع کارت مراسم ترحیم بودندکه درخیابان آبکوه تصادف می کنند پایشان زخمی شده و شلوارش پاره می شود با این حال چنان وانمود کرد که هیچکس متوجه قضیه نشده بود لباسهای خونی اش را جمع کرده و قایم کرده بود که هیچکس مخصوصاً من که مادرش بودم متوجه نشدم بعد ازشهادتش با خودم فکر کردم و خدا راشکر گفتم که چه خوب شد آن موقع از نیش عقرب ویا تصادفی که کرده بود ازبین نرفت و به خواست خودش که شهادت بود رسید .
ثبت دیدگاه