شناسه: 175436

احساس مسؤلیت

شبی که پدر آقای رجبیان شهیدشده بودند ایشان با موتور رفته بودند تا از سپاه یا بسیج ماشین بیاورند و جلوی ماشین بلند گو نصب کنند که سر چهار راه نخریسی با یک بچه رهگذر تصادف می کنند آن بچه هم گوشش خونی شده بود و بدنش مقداری ضرب خورده بود اورا به بیمارستان برده بود بعنوان متخلف محمد را به کلانتری برده بودند وقتی به ما خبر دادند حاج آقا به دیدن او درزندان رفتند ومتوجه شدند که اورا با یک دزد و دو تاقاچاقچی در یک جا نگه داشته اند حاج آقا خیلی ناراحت شدند که چرا با محمد چنین رفتاری کرده اند وقتی که خانواده ی شهید فهمیدند که محمد بخاطر کار آنها اینطوری شده همان شب خودشان رفتند و ضمانت دادند تا ایشان را بیرون آوردند والحمدا… آن بچه هم زود حالش خوب شد و از بیمارستان مرخص گردید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه