شناسه: 175438

محبت و مهربانی

یکی از دوستان محمد به نام علیرضا نجفی که با هم درمسجد محل فعالیت می کردند و با هم به جبهه اعزام شده بودند درکردستان خدمت می کرد و محمد خودش درمنطقه اهواز بود یک روز محمد با من که درکردستان بودم تلفنی تماس گرفت و با ناراحتی گفت : علیرضا شهیده شده است ؟ من که درهمان تیپ بودم اطلاع نداشتم و بعد از این سوال محمد فهمیدم که علیرضا در کردستان شهید شده است و جنازه اش هم به علت صعب العبور بودن جاده بعد از هفت الی هشت ماه پیدا شد و تشییع گردید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه