شناسه: 175444

توجه به خانواده

یک روز من و محمد درخانه ی مادرم تنها بودیم ایشان بخاری را روشن کرده بود و بخاری خود بخود خاموش شده بودنفت دربخاری جمع شده بود بعد ازاینکه بخاری را روشن کرد وبخاری گرم شد حالت آتش گرفتن پیدا شده بود او با آن سن کم فوری فرشها را جمع کرد وسریعاً مقداری آب آورد که اگر احیاناً آتش شعله ور شد آب را بریزد این برایم خیلی جالب بود که اینقدر احساس مسئولیت می کرد وبا آن سن کم شجاعانه مقدمات فرو نشاندن آتش را فراهم کرد اما من در یک گوشه ی حیاط ایستاده و نمی توانستم کاری انجام دهم ودرست فکر کنم ولی ایشان تندتندوسایل اتاق را جمع و آب را برای خاموش کردن آتش آماده کرد تا بتواد آتش را به موقع خاموش کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه