شناسه: 175506

تدبير نظامي و مديريت

راوی حسین محمود آبادی: شب عملیّات باید حرکت می کردیم . یک دستة ویژه ای هم داشتیم که از بچّه های کادر گردان بودند . من باید با دستة ویژه سر ستون حرکت می کردم و شهید جابری عقب با نیروهای بعدی پشت سر ما بود . بنا بود من سر ستون باشم و ایشان هم عقب ستون گردان باشند . رفتیم و میدان مین را باز کردیم و پشت سر کمین دشمن منتظر شدیم تا رمز عملیّات را اعلام کنند . بچّه های تپّة روبروی ما با دشنم درگیر شدند من تماس گرفتم با شهید جابری و گفتم چه کنیم ؟ ایشان با شهید کاوه تماس گرفتند و بعد از چند دقیقه با ما تماس گرفته و رمز عملیّات را دادند . در مرحلة اوّل عملیّات کلّة مار را زدیم ، به این شکل که سرباز عراقی از وجود ما اطّلاع پیدا کرد و یک نارنجک جلوی ستون ما انداخت . یکی از بچّه ههای تخریب سریعاً نارنجک را برداشت داخل سنگر عراقی ها انداخت و سنگر متلاشی شد . وقتی جلو می رفتیم یک دفعه از پشت مورد اصابت تیر قرار گرفتم . بچّه ها زمین گیر شده بودند و من با همان وضعیّت آنها را هدایت می کردم لحظه به لحظه گزارش می کردم که مجدّداً از پشت سر مورد اصابت تیر قرار گرفتم و یاد آن موقع افتادم که شهید گفته بود دو بار مجروح می شوی . سریعاً با چفیه ای که داشتم خودم را پانسمان کردم . حرکت کردیم و در حین حرکت با شهید جابری در تماس و صحبت بودم که یک نارنجک از طرف عراقی ها پرتاب شد و پشت سر بی سیم چی ما منفجر شد و ما هیچ چیز نفهمیدیم . چند لحظه ای افتاده بودم و بعد به هوش آمدم بلند شدم که بایستم یک لحظه احساس کردم که شهید جابری بالای سرم است . وقتی به ایشان توسّط بی سیم گفته بودند که محمودآبادی مجروح شده ، سریعاً با بی سیم خود را به سر ستون رسانده بود . چون می دانست که اگر سر ستون بدون فرمانده باشد چه مصیبتی دارد . بچّه ها می گفتند : شهید هم ما را فرماندهی می کرد ، هم بی سیم را جواب می داد و با سه نوع سلاح تیر اندازی و شلّیک می کرد که در آخر مورد اصابت قرار گرفته و شهید شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه