شناسه: 175602

آخرين وداع با خانواده

راوی فرخنده ثروتی بی نیاز: برادرم حمیدرضا شب قبل از عزیمتش به جبهه به منزل ما آمد تا طبق معمول همیشه از ما خداحافظی کند ولی این دفعه با دفعات قبل خیلی تفاوت داشت و او طوری دیگر به من و بقیه نگاه می کرد . موقع خداحافظی به من گفت : خواهر جان احتمالاً دوباره مرا نخواهی دید . پس خواهشی از تو دارم و دوست دارم انجام دهی . گفتم : هر چه باشد به دیده منت قبول می کنم . گفت : شما خواهر بزرگ من هستید و باید بعد از شهادت من آرامش خودت را حفظ کنی و صبر پیشه کرده و بقیه خانواده به خصوص مادرمان را دلداری دهی. هنوز صحبت های او تمام نشده بود که اشک های من از دیده جاری گشت ولی به هر صورت که بود خودم را کنترل کردم تا ناراحت نشود . بالاخره رفت و عاشقانه و آگاهانه از این دنیا به دیار باقی شتافت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه