شناسه: 175606

عشق به جهاد

راوی موسی الرضا ثروتی بی نیاز: یادم هست در آخرین مرتبه ای که برادرم حمیدرضا قصد داشت تا به جبهه برود با من تماس گرفت و گفت : من در حال رفتن به جبهه هستم شما هم بیا تا با هم برویم این آخرین کاروان اعزامی است و تا چند وقت دیگر اعزام ندارند . در پاسخ گفتم : شما و برادر کوچکمان و برادرخانم من که عازم هستید از خانواده ی ما همین سه نفر کافی است . او گفت : اشتباه نکن در روز قیامت هر کس را در قبر خود می گذارند و حساب اعمال را خود فرد باید پس دهد . سریع حرکت کن و به خودت بیا که از کاروان جا خواهی ماند . من هم مادرم را به مشهد بردم که در کنار خانواده ام باشد و خودم نیز به همراه او به جبهه رفتم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه