ناظر و شاهد بودن شهيد برامور
راوی سکینه گل باز: بعد از شهادت فرزندم و هنگامی که برای مراسم چهلم او حلوا می پختم وخود را آماده ی برگزاری مراسم می کردیم دیدم محمد رضا لباس بسیجی اش که هنگام رفتن به جبهه پوشیده بود در آشپزخانه ایستاده و مرا صدا می زند پرسیدم محمد رضا جان تو هستی گفت: بلی، گفتم: تو که شهید شدی و ما شما را دفن کردیم گفت: مادر من همین جا و همه جا با شما هستم گاهی کمکتان می کنم و بعضی اوقات مراقبتان هستم تا رفتم جلو که او را بغل کنم دیدم رفت.
ثبت دیدگاه