خاطرات سیاسی
اواخر حکومت شاهنشاهی در ایران بود. روزی از طرف مدرسة مسعود ما را خواستند. وقتی به مدرسه اش رفتم. مدیر مدرسه گفت: حاج خانم پسر شما مدتی است که در مدرسه حاظر نمی شود گاهی هم که می آید فقط کیف و دفترش را می گذارد و سپس به بیرون از مدرسه می رود. از رفتار و کردار مسعود مشخص بود که به دنبال راهپیمایی و پخش اعلامیه ها می رود. از همسایه مان شنیده بودم که شاه دستور داده هر کس در راهپیمایی و یا در حین پخش اعلامیه می گیرند به اشد مجازات برسانند. شب که مسعود به منزل برگشت به او گفتم: امروز آمدم مدرسه ات و گفتند تو به مدرسه نمی روی کجا می رفتی این چند روز؟ گفت:" مادر، به تظاهرات می روم تا انشاء الله این رژیم سرنگون گردد و جمهوری اسلامی به پیروزی برسد." به او گفت همسایه مان هم چنین حرفی زده است. با خنده گفت:" به هر حال یا باید ما را بکشند و یا ما باید پیروز شویم." از آن به بعد دیگر به صورت آشکارا به تظاهرات می رفت تا اینکه بالأخره انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
ثبت دیدگاه