زيرکي و هوشمندي
راوی جهانگیر حسینی پور: یادم است یکی از شب ها که آموزش قطبنما تمام شده بود. نیروها را گروه بندی کردند تا به صورت عملی آموزش قطب نما را فرا گیریم به علت اینکه توان نیروها آزمایش بدون استاد حزکت کزدیم. منطقه ای که در آنجا مستقر شدیم حدود 4 الی 5 کیلومتر با خط مقدم فاصله داشت و گهگاهی صدای انفجار شنیده می شد. آن شب من به اتفاق مسعود در یک گروه قرار گرفتیم. قرار شدما به سمت گرایی که داده بودند حرکت کنیم و پس از رسیدن، شاخصی را که آنجا بود برداریم و بر گردیم. این کار عملاً نشان می داد که نیروها چقدر با قطب نما آشنا شده اند. چرا که قطب نما یکی از بهترین وسایل شناسایی، مخصوصاً دردشت می باشد. سرگروه ما شخصی بود که در زمینه اطلاعات و شناسایی از بقیه قدیمی تر بود. به هر حال در مسیر حرمت کردیم، وقتی به هدف رسیدیم مسیر بازگشت را گم کردیم و نمی دانستیم از کدام مسیر باید برگردیم. در ضمن همرمان با گرای مستقیم یک الی دو گرای دیگر هم داده بودند؛ بدین صورت که مثلاً پس از طی مسافت500 متری یا1000 متری باید به سمت چپ یا راست تغییر مسیر می دادیم، سپس به سمت مسیر اصلی خودمان حرکت می کردیم تا به هدف برسیم. بهر حال همین مسیرها باعث شدتا کاملاً راه برگشت را گم کنیم. بر حسب اتفاق به سمت عراقی ها حرکت می کردیم هر چند فاصله مان تا عراقی ها چندین کیلومتر بود. در همین حین که به سمت دشمن در حرکت می کردیم، یکی از توپخانه های عراق شلیک کرد. با شلیک کردن توپخانه مسعود توکلی گفت: نگاه کنید آتش دهنة این توپخانه آن سمت است پس طبیعتاً عراقی ها در آنطرف مستقر هستند و ما باید بر خلاف آن ها حرکت کنیم. همگی بر خلاف شلیک حرکت کردیم و در آخر به سنگر نیروهای خودی رسیدیم.
ثبت دیدگاه