پیدایی پنهان
به نقل از همرزم شهید: گمنام بود، با لباس خاکی سادهاش، با تواضع در بین بچهها رفت و آمد میکرد. کمتر کسی بود که از کار و مسئولیت او اطلاعی داشته باشد. قبل از عملیات بدر، یک روز از پشت بلندگو پایگاه شهید مدنی، برای کاری نام مرا صدا کردند. به درب دژبانی رفتم. شهید تقیحراج را آنجا دیدم که منتظر ایستاده بود. با تعجب از او پرسیدم: «چرا شما داخل نرفتید؟» گفت: «دژبانی کارت شناسایی میخواست؛ ولی من نمیخواستم که شناسایی شوم.»
همان هنگام مأمور دژبانی گفت که شما میتوانید ایشان را با مسئولیت خود به داخل ببری. در آن زمان مصطفی فرماندهی توبخانه را به عهده داشت و همة ما تحت فرمان ایشان خدمت میکردیم.
ثبت دیدگاه