آرامشی پر التهاب
به نقل از همرزم شهید: عشق به جبهه در وجودش نمایان بود، انگار تار و پودش را با شور و شوق خدمت بافته بودند. وقتی خبر شهادت شوهر خواهرش را شنیدیم، خیلی متأثر شدیم، از طرفی هم نمیدانستیم چطور این خبر را به مصطفی بدهیم. در دلمان غوغایی بود. پس از کلنجار رفتن با خود، سرانجام او را با خبر کردیم. آنجا بود که تازه فهمیدم از ماجرا مطلّع است. وقتی از او خواستیم که در مراسم خاکسپاری شرکت کند، در کمال آرامش و متانت، با لبخند گفت: «اگر قرار باشد برای تشییع پیکر پاک هر کدام از شهدای فامیل بروم، هیچ وقت نباید در جبهه باشم.» میدانستم در دلش التهابی وصفناشدنی بر پاست.
ثبت دیدگاه