شناسه: 176106

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

یادم می آید سومین روز شهادتش خوابش را دیدم که فرهاد در کنارم نشسته است از او سوال کردم فرهاد اینجا چکار می کنی ؟ او در جواب گفت که تیر به سینه ام خورده است .و بعد دست مرا گرفت و روی زخم سینه اش گذاشت.و من ناراحت شدم و یکدفعه از خواب پریدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه