شناسه: 176206

عهد و نذر

راوی بی بی رقیه اعلمی: یکی از دوستان فرزندم سید خلیل تشنگر خاطره ای از ایشان را اینگونه برایم نقل می کرد؛ یک روز که برای چغندر بار کنی به سرزمین رفته بودیم. هنگام اذان مغرب شد وما هنوز چغندر بار ماشین می کردیم دوستم سید خلیل تشنگر روی ماشین بود و چغندرها را منظم می چید. ناگهان دیدم شروع کرد به اذان گفتن و با صدای بلند اذان می گفت و وقتی اذان گفتن ایشان تمام شد پایین آمد و مشغول نماز شد که ما از حرکت ایشان حیرت زده شده بودیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه