شناسه: 176574

خاطره شماره 1 - شهید عقیل تاتار

زمانی که عقیل ده روز به مرخصی آمده بد، خوابی دیده بود که در هنگام رفتن، به دایی خود گفته بود:" من دیگر بر نمی گردم." دایی از او پرسیده بود:" چرا؟ " او گفته وبود:" من در خواب دیدم که یک گلوله به طرف من می آمد و یکی از ترکشهایش به سینه ی من برخورد کرد و مرا به سعادت کامل رساند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه