خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی محترم پیمانی: به خاطر دارم شبی خواب برادرم احمد را دیدم که در کنار پدر و برادر و دایی شهیدم بود. جا و مکان زیبا و قشنگی بود آنها روی یک تخت نشسته بودند که از زیر آن تخت آب زلال و روانی می گذشت. برادرم احمد سفارش کرد که مراقب مادرم باشم و دیگر نگران او نباشم جایش خوب است اما عمده حرفهایش مراقبت از مادرمان بود.
ثبت دیدگاه