خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی مریم نازی: بعد شهادت پسرم احمد پیمانی، زن داداشش خواب دیده بود که احمد آمده و یک روسری به او داده است و گفته: این روسری را بده به مادرم سرش کند که دوستم تعارفی داده است. زن داداشش گفته: دوستت کی هست؟ احمد در جواب گفته بود: همین که بغل دستم خاک شده است او هم شهید است و در ضمن سید نیز می باشد. که از خواب بیدار می شود و خوابی را که دیده بود برایم تعریف می کند.
ثبت دیدگاه