شناسه: 176809

عشق شهادت

راوی علیرضا نجاری: یک روز در منزل نشسته بودیم که بحث شهادت مطرح شد. مادر آقای پیرامی گفت:" حسین همیشه با برادرانش بحث شهادت که می شود خودش را سرزنش می کند و نفرین می نماید." من گفتم: حسین آقا، چرا ؟ علت چیست که شما خودت را نفرین می کنی؟ گفت:" من شرمنده هستم از اینکه به جبهه میروم و سالم برمی گردم. نمی دانم چرا و چه ایرادی در کار من هست که شهید نمی شوم." گفتم: خوب مگر نهایت کارها و هر چیزی در شهادت خلاصه می شود بالأخره پشت جبهه هم باید کسی باشد. اگر همه شهید بشوند چه کسی می ماند که در اینجا خدمت کند. گفت:" از ما بهتران هستند." و با گفتن همین یک جمله جواب من را داد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه