تدبير نظامي و مديريت
راوی ماشاالله سرهنگ اخوندی: یک روز که با تعدادی از برادران در چادر گردان جمع بودیم. هنگام بیرون آمدن از چادر چشم آقای پیرامی قوطیهای خالی کنسرو، کمپوت که در اطراف پخش شده بود افتاد، ایشان خیلی ناراحت شد و گفت:" چرا این قوطیها را اینجا انداختید و دفن نکردید." و خودش شروع به جمع آوری آنها نمود و با کندن چاله آنها را در چاله دفن نمود و سپس گفت:" اگر هواپیمای دشمن در این محدوده پرواز داشته باشد چنانچه نور خورشید بر آنها بتابد نورش منعکس می شود و به این طریق ستاد منطقه لو می رود و این کار درستی نیست."
ثبت دیدگاه